(پست ثابت)

نایت اسکین

بررسی ابعاد ادبی شعر "یه توپ دارم قلقلیه"

یه توپ دارم قلقلیه

 

سرخ و سفید و آبیه

 

میزنم زمین هوا میره

 

نمیدونی تا کجا میره

 

من این توپو نداشتم

 

مشقامو خوب نوشتم

 

بابام بهم عیدی داد

 

یه توپ قلقلی داد

ادامه نوشته

✿جور وا جور✿

 

سلام

آخیش! بالاخره آپیدم ...

چشای همتون چلچراغ ...

این دفه این جوری شد ...

وگرنه من زود به زود آپ میکنم ...

میدونم که الان توی دل همتون داره کارخونه قند آب میشه ...

الان شما همه با هم یه صدا  میگین: اینو خوب اومدی ...

زیاد معطلتون نمی کنم ...

آپ ایندفه مربوط به چندتا جملس ...

که البته اگه میخواین بفهمینشون باید با تمرکز کامل بخونین ...

15400000میخواستم کسی نقطه ضعفت رو نبینه به خاطر همین دست گذاشتم روش!

15400000آنقدر مهربان بود برای اینکه مردم در زمستان سرما نخورند سرشان کلاه میگذاشت و در فصول دیگر کلاهشان را بر میداشت!

15400000شکست تا آینه بودنش را اثبات کند!

15400000تا ضد یخ در مغزم نریزم در سرمای نبودنت گام بر نمیدارم!

15400000از حکومت اشکانیان قرن ها میگذرد اما سقوط اشک همچنان ادامه دارد!

15400000قبرها دیوار فرو افتاده ای هستند که مردگان را در قاب هایی تمام قد قاب کرده اند!

15400000تاریکی شمع را به گریه می اندازد!

15400000سر به زیر بودن بعضی ها از جاذبه زمین است!

15400000برای اینکه دل بسته شود به دلش قفل زد!

 

✔ درباره وبلاگم..!

یه سلام پر انرژی به همه عسیسایی که منو قابل میدونن و بهم سر میزنن..

خیلی خیلی ذوقیدم که چندتا دوست باحال دارم که میان اینجا

باید بگم که من از نظر جنبه بسیار بسیار گنجایش خوبی دارم پس اگه نظری پیشنهادی داشتین بهم بگین!

من واسه وبلاگم خیلی نقشه و طرح دارم که سر فرصت همشون رو عملی میکنم.


*تولد وبلاگم مبارک*

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

❀❀❀وبلاگم یک ساله شد❀❀❀

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

❀❀❀تولدت مبارک❀❀❀

چـــــرآ بودنـــــــت رآســـــت و ریســــــت نمـــــی شــــود ؟!

آیکُن های اِمیلی   آیکُن های اِمیلی   آیکُن های اِمیلی


آرزوهــــــــــــآیــــــم هــــــوآیی میــــــشوند . . . !

بر بــــــآد میــــــــــــروند . . . !

دود میشــــــــــــنود . . . !


حــــــس میــــــکنم معتــــــآد حســــــرت هآیــــــم شــــــده ام . . . !

چـــــــــرآ  بودنـــــــت رآســـت و ریســـت نمی شــــود؟!. . .

من که تمـــــآم پـــآزل هـــــــای تنهـــآیـــــی ام  رآ درســــت چیـــــــده ام . . .


آیکُن های اِمیلی   آیکُن های اِمیلی   آیکُن های اِمیلی

. . .

خدایا یعنی میشه یه روز یه کیبوردی اختراع بشه

که خودش بفهمه کی باید فارسی تایپ کنه کی انگلیسی؟

حروم شد نسلمون از بس به جا گوگل زدیم لخخلمث:|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تا حالا دقت کردین ما به بانک اعتماد میکنیم پولامونو میذاریم اونجا ولی بانک به ما اعتماد نداره حتی خودکار هاشو هم زنجیر کرده!!...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یک داستان کاملا واقعی که در چین اتفاق افتاد!!!



↓↓




































な だや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉らはがやわまぁら花や なたまやかあさらやわはさたなは やなたきたなよいさは早見たかあやバカにかわ 鼻高なわ谷中あだ名はさな たかなあかさやなやまなたあかさ なや帆な肉違耶

واقعا ناراحت کننده بود!!!
من که اعصابم به هم ریخت !!!!!

به خصوص اونجاش که میگه:

まなたあかさ なや帆な肉違耶なだや羅やわマヤなた 名棚や探したい以下対する 目指し回友人目指し差が愛する なたさるかなだ羅山な滝さやかあ なやマヌらは坂花やまあ傘話間に 魚玉 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

❊"تا حالا دقت كردين"❊

*دقت کردین بعضـی از آدم ها شبیه سوراخ های اول کمربنـدن، همیشه هستن اما

هیچ وقت به کارت نمیان

*دقــــــــــــــــت کردین:


یک سری از کارهای اداری هست که هیچ وقت لازم نیست خود آدم انجامشان بدهد.


اطرافیان زحمت اش را می کشند. یکی از آن کارها گرفتن شناسنامه آدم است، دیگری

هم باطل کردن اش

*تـــا حـــالا دقــــت کـــردیــــن !؟


شـــانـــــس یــــه بـــار در خــونــه آدمـــو میــــزنـــه ,


بَـــدشــــانـــســـی دســـتـــش رو از روی زنـــگـــــــ بـــر نـــمیـــداره

 ,
بـــدبــَـخـــتـــی هَـــم کـــه کـــلاً کـــلیــد داره . . . . . .

*دقت کردین تو فیلمای خارجی پلیس شش تیغ کرده و مرتبه و کلت دستشه و مجرم

 ریشو نامرتبه و کلاشینکف دستشه اما تو فیلمای ایرانی این موضوع کاملا برعکسه ...

 

*دقت کردین وقتی دعواتون با یکی تمام شد تازه جواب های خوب

 

به ذهنتون میرسه

*دقت کردین هر معلمی که میومد میگفت شما بدترین کلاسی بودین

 

که تاحالا داشتم؟

*تا حالا دقت کردین ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯾﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻥ ۵ ﺩﻗﯿﻘﻪﯼ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ

 

ﺁﻻﺭﻡ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﻪ !!

*دقت كردين بزرگترين دروغ پشت تلفن چيه .......سلام رسوندن بچه ها.....

*دقت کردین یکی از سخت ترین کارهای دنیا اینه کـه بخوای برای یکی دیگه توضیح

 

بدی دقیقاً چــه مــــــــرگـته؟؟!!

*دقت کردین همیشه خنده دار ترین موضوعات زمانی به مغزت میرسه که وسط

مراسم ختم هستی؟

*دقت کردین الان تو تهران بایه نفس عمیق میتونید کل جدول مندلیف رو بکشید تو

 حلقتون

*تا حالا دقت کردين وقتى سر سفره نشستى به يارو ميگى نمک بده اول واسه

 

 خودش ميريزه بعد ميده به تو..!!!

*دقت کردین؟ وقتي موبايلت زنگ ميخوره همه گوشاشون تيز تيز ميشه

 

; وقتي تلفن خونه زنگ بخوره همه خودشونو ميزنن به کر بودن.

 

ادامه نوشته

ღ loveee ღ

Love is not written on paper

for paper can be erased.

Nor is it etched on stone, for stone can be broken

But it is inscribed on a heart and there it shall remain forever




عشق بر روی کاغذ نوشته نمی شود

 چون از روی کاغذ ممکن است پاک شود؛

 بر روی سنگ نقش بسته نمی شود چون سنگ ممکن است بشکند.

 عشق بر قلب نقش می بندد و تا ابد باقی می ماند

خوبــے

چه لَحظهےِ دَرد آوَرےِ
.

اونــــ لحظه که مے پُرسه : خـوبـــــــے

.

بُغضـــ تو گلوتــــ مے پیچـه

.

پَنجـــ خَط مے نِویسـے

.

اَما به جاےِ send

.

هَمه رو پاکــــ مے کـُنـےوَ مے نِویسـے
خوبَـمــــــ ، تو خوبــے ؟
05600000

چه روزي به دنيا اومدي؟؟؟

×مــ ــــ ـن×

توي كامنتايي كه ميزاريد بگيد

منو چه رنگي ميبينيد؟؟چرا؟؟

 


سفید ؟ قرمز؟ آبي؟ بنفش؟ صورتي؟

           زرد‌؟ سبز؟  خاکستری؟  مشكي؟

رابطه پسران و دختران قبل و بعد از ازدواج!!!

قبل از ازدواج
پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
 دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
 پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
 پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
 دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
 پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
 دختر: منو می‌بوسی؟
 پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
 دختر: منو می‌زنی؟
 پسر: دیوونه شدی؟ من همچین  آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
 پسر: بله.
 دختر: عزیزم!

 بعد از ازدواج
کاری نداره! از پایین به بالا بخون !

عاشق خدام چون...

عاشق خدام چون تنها کسیه که فریادام اذیتش نمیکنه.

عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم نمیگه بسه خسته شدم.

عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم منو بخاطر همینی که هستم میخواد.

عاشق خدام چون تنها کسیه که مطمئنم بهم هیچ وقت پشت نمیکنه.

عاشق خدام چون تنها کسیه که وقتی میگم تنهام سریع خودشو بهم میرسونه.

عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه بهم لبخند میزنه.

عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه برام وقت داره.

عاشق خدام چون تنها کسیه که بهم پناه میده.

عاشق خدام چون تنها کسیه که همیشه حواسش بهم بوده و هست .

عاشق خدام به خاطر همه خوبيهاش .

عاشق خدام چون اجازه داده عاشقش باشم.

      

.....:::شرط عشق:::.....

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.


مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید.


موعد عروسی فرا رسید.


زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود.

 

مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

 

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را

 گشود.

همه تعجب کردند.

 

و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم"

☂پيرمرد و دختر...


فاصله دختر تا پیرمرد یک نفر بود ؛ روی نیمکتی چوبی ؛ روبه روی یک آب

 

 نمای سنگی ...


پیرمرد از دختر پرسید :


- غمگینی؟


- نه .


- مطمئنی ؟


- نه .


- چرا گریه می کنی ؟


- دوستام منو دوست ندارن .


- چرا ؟


- چون قشنگ نیستم .


- قبلا اینو به تو گفتن ؟


- نه .


- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم .


- راست می گی ؟


- از ته قلبم آره

 

دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید ؛ شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد ؛ کیفش را باز کرد ؛ عصای

 

 سفیدش را بیرون آورد و رفت!!!

 

 

طنز..!!!

خونه مشغول کار بودم دخترم بدو بدو اومد و پرسید...

دخترم:مامان تو زنی یا مردی؟

من:زنم دیگه پس چی ام؟

دخترم:بابا چی اونم زنه؟

من:نه بابا مرده

دخترم:راست میگی مامان؟

من:آره چطور مگه؟

دخترم:هیچی مامان دیگه کی زنه؟

من:خاله مریم،خاله آرزو،مامان بزرگ

دخترم:دایی سعید هم زنه؟

من:نه اون مرده

دخترم:از کجا فهمیدی زنی؟

من:فهمیدم دیگه مامان،از قیافه ام

دخترم:یعنی چی از قیافه ات؟

من:از اینکه من خوشگلم

دخترم:یعنی هر کی خوشگل بود زنه؟

من:آره دخترم

دخترم:بابا از کجا فهمید مرده؟

من:اونم از قیافه اش فهمید. یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد خوشگل نیست مرده

دخترم:یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن؟

من:آره تقریبا

دخترم:ولی بابایی که از تو خوشگل تره

من:اولا تو نه شما بعدشم باباییت کجاش از من خوشگل تره؟

دخترم:چشاش

من:یعنی من زشتم مامان؟

دخترم:آره

من:مرسی

دخترم:ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره!!

من:خوب مامان بعضی وقتا استثنا هم هست

دخترم:چی اون حرفه که الان زدی چی بود؟

من:استثنا یعنی بعضی وقتا اینطوری میشه

دخترم:مامان من مردم؟

من:نه تو زنی

دخترم:یعنی منم زشتم؟

من:نه مامان کی گفت تو زشتی؟ تو ماهی ولی الان کودکی

دخترم:یعنی من زن نیستم؟

من:چرا جنسیتت زنه ولی الان کودکی

دخترم:یعنی چی؟

من:ببین مامان همه آدما شناسنامه دارن که توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه.

دخترم:یعنی منم مامانم؟

من:آره دیگه تو هم مامان عروسکهاتی

دخترم:نه،من مامان واقعی ام؟

من:خوب تو هم یه مامان واقعی کوچولو برای عروسکهات هستی دیگه

دخترم:مامان مسخره نباش دیگه من چی ام؟

من:تو کودکی

دخترم:کی زن میشم؟

من:بزرگ که شدی

دخترم:مامان من نفهمیدم کیا زنن؟

من:ببین یه جور دیگه میگم.کی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی؟

دخترم:بابا

من:بابت کی بتو شیر داده؟!!!!!!!!

دخترم:بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من:نه الان رو نمیگم،کوچولو بودی؟

دخترم:نمیدونم

من:نمیدونم چیه؟من دادم دیگه

دخترم:کِی؟

من:ای بابا ببین مامان جون خودت که بشی خودت کم کم میفهمی

دخترم:الآن میخوام بفهمم

من:خوب هر کی روسری سرش کنه زنه هر کی نکنه مرده

دخترم:یعنی تو الان مردی میریم پارک زن میشی؟

من:نه ببین،من چیه تو میشم؟

دخترم:مامانم

من:خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن

دخترم:آهان فهمیدم.

من: خدا خیرت بده که فهمیدی، برو با عروسک هات بازی کن

+++++++++++++

نیم ساعت بعد...

دخترم:مامان یه سوال بپرسم؟

من:بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها

دخترم:در مورد ماهی قرمزه است!

من:خوب بپرس

دخترم:مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده؟؟؟

اگه نظر ندی این دختره رو میفرستم پیشت سوال پیچت کنه ها!!!!

ایول به مامان هااااا

مامان - بعله ؟ - من مي‌خوام به دنيا بيام ... - باشه

-
مامان - بعله ؟ - من شير مي‌خوام - باشه

-
مامان - بعله ؟ - من جيش دارم - خب

-
مامان - بعله ؟ - من سوپ خرچنگ مي‌خوام - چشم

-
مامان - بعله ؟ - من ازون لباس خلباني‌ها مي‌خوام - باشه

-
مامان - بعله؟ - من بوس مي‌خوام - قربونت بشم

-
مامان - جونم ؟ - من شکلات آناناسي مي‌خوام - باشه

-
مامان - بعله ؟ - من دوست‌دختر مي‌خوام - خب

-
مامان - بعله ؟ - من يه خط موبايل مي‌خوام با گوشي سوني - چشم

-
مامان - بعله ؟ - من يه مهموني باحال مي‌خوام - باشه عزيزم

-
مامان - بعله ؟ - من زن مي‌خوام - باشه عزيز دلم

-
مامان - بعله ؟ - من ديگه زن نمي‌خوام - اوا ... باشه

-
مامان - .. بعله - من کوفته تبريزي مي‌خوام - چشم

-
مامان - بعله ؟ - من بغل مي‌خوام - بيا عزيزم

-
مامان - بعله ؟ - مامان - بعله - مامان - ... جونم ؟ - مامان حالت خوبه ؟ - آره

-
مامان ؟ - چي مي‌خواي عزيزم ؟ - تو رو مي‌خوام .. خيلي - ...

***

- بابا - بعله ؟ - من مي‌خوام به دنيا بيام - به من چه بچه .. به مامانت بگو

-
بابا - هان؟ - من شير مي‌خوام - لا اله الا الله

-
بابا - چته ؟ - من از اون ماشين کوکي‌هاي قرمز مي‌خوام - آروم بگير بچه

-
بابا - اههههه - من پول مي‌خوام - چي ؟؟؟؟ !!!

-
بابا - اوهوم ؟ - منو مي‌بري پارک ؟ - من ماشينمو نمي‌برم تو پارک تو رو ببرم ؟

-
بابا - هان ؟ - من زن مي‌خوام - اي بچه پررو .. دهنت بو شير مي‌ده هنوز

-
بابا - .... - من جيش دارم - پوففف

-
بابا - درد - من زن نمي‌خوام - به درک

-
بابا - بلا - بابا - زهرمار - من يه اتاق شخصي مي‌خوام - بشين بچه

-
بابا - مرض - منو دوست داري - ها ؟

-
بابا - ... - بابا - خررر پفففف - بابا - خفه - بابا - جونت در بياد

-
بابا - ديگه چته ؟ - من مامانمو مي‌خوام

پارتی!!!

عكسهای لو رفته از پارتی جنجالی در شمال تهران++++18

تصاويری كه مشاهده می فرماييد از اين مراسم لهو لعب گرفته شده است.

اكثر دختر و پسرهای حاضر در اين پارتی در زمان دستگیری در حالت زننده ای در كنار هم خوابيده بودند

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
باقیشو درادامه ی مطلب ببینید
ادامه نوشته

کم آوردم..!

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.


خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!

* شمع فرشته*

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت
دخترک به بیماری سختی مبتلا شد
پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد
ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...
پدر در خانه اش را بست و گوشه گیر شد. با هیچکس صحبت نمی کرد
سرکار نمی رفت. دوستان و آشنایانش خیلی سعی کردند تا او را به زندگی عادی برگردانند
ولی موفق نشدند. شبی پدر رویای عجیبی دید، دید که در بهشت است
و صف منظمی از فرشتگان کوچک در جاده ای طلایی به سوی کاخی مجلل در حرکت هستند
همه فرشته های کوچک در حال شادی بودنند .
هر فرشته شمعی در دست داشت و شمع همه فرشتگان به جز یکی روشن بود
مرد جلوتر رفت و دید فرشته ای که شمعش خاموش است، همان دختر خودش است
پدر فرشته غمگینش را در آغوش گرفت و او را نوازش داد
از او پرسید : دلبندم، چرا غمگینی؟ چرا شمع تو خاموش است؟
دخترک به پدرش گفت: باباجان، هر وقت شمع من روشن می شود، اشکهای تو آن را خاموش می کند و
هر وقت تو دلتنگ می شوی، من هم غمگین می شوم هر وقت تو گوشه گیر می شوی من نیز گوشه
گیر می شوم نمی توانم همانند بقیه شاد باشم .
پدر در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، از خواب پرید.
اشکهایش را پاک کرد، ناراحتی و غم را رها کرد و به زندگی عادی خود بازگشت.

سکوت..

فريــــادها مرده انــد

 سکــــوتــــ جـــاريـــستــــ

 تنـــهايـــي حـــاکمـ ســرزميــن بـــــي کســــي اســـــتــــ

ميــــــگوينــــد خـــــدا تنهــــــاســـتــــ

مـــا کـــهـ خــــــدا نيـــستيــــمـــ,چــــــرا تنـــــهاييـــــــمــ!

این هفت شماره!!


هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)



... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

.
.
.
.

هفت شماره دیگر


(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...


مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...

سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !

.
.
.
.

خداوندا ...

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم



خدا گوید :

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان !
بدان همواره آغوش من باز است
شروع كن ...
یك قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من ... 


یه داستان جالب انگیزناک!

ممکنه یکم طولانی به نظر بیاد ولی بهت پیشنهاد میکنم

که تا تهش بخونی پشیمون نمیشی!

 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر میکرد در نزدیک صومعه ای خراب شد. مرد به سمت

صومعه رفت و به رئیس صومعه گفت: ماشین من خراب شده. میشه شب رو اینجا بمونم؟

رئیس صومعه بلافاصله اونو به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادن و حتی ماشینشم

تعمیر کردن.  شب وقتی مرد میخواس بخوابه صدای عجیبی شنید. صدایی که

 تا قبل از اون هرگز نشنیده بود.  صبح فردا از راهبان صومعه پرسید. که صدای دیشب

 چی بوده؟  اما اونا بهش گفتن: ما نمیتونیم این رو بهت بگیم. چون تو یه راهب نیستی.

مرد با ناامیدی از اونا تشکر کرد و اونجا رو ترک کرد.  چند سال بعد ماشین همون

مرد بازم در مقابل همون صومعه خراب شد. راهبان صومعه بازم اونو به صومعه دعوت کردن.

ازش پذیرایی کردن و ماشینشو تعمیر کردن. اون شب بازم اون صدای مبهوت کننده عجیب

رو که چند سال قبل شنیده بود شنید. صبح فرداش پرسید که اون صدا چیه؟؟؟

اما راهبان بازم گفتن: ما نمیتونیم اینو بهت بگیم چون تو یه راهب نیستی. این دفعه مرد

گفت: باشه من حاضرم حتی زندگیم رو برای فهمیدن این موضوع فدا کنم.   اگه

تنها راهی که من میتونم جواب این سوالو بدونم که راهب باشم. من حاضرم. بگین چطور

میتونم راهب باشم؟؟؟ راهبان گفتن: تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما

 بگی چه تعداد برگ گیاه روی زمین وجود داره و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی

 زمین رو به ما بگی.  وقتی تونستی پاسخ این ۲ سوالو بدی تو یه راهب

 خواهی شد. مرد تصمیمشو گرفته بود.  

 

ادامه داستان در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

پنج وارونه..!!!

پنج وارونه چه معنا دارد؟؟؟

خواهر کوچکم از من پرسید،من به او خندیدم!

کمی آزرده وحیرت زده گفت: روی دیوار و درختان دیدم!

بازهم خندیدم...

گفت: دیروز خودم دیدم پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد!

آن قدر خنده برم داشت که طفلک ترسید،بغلش کردم و بوسیدم و

باخود گفتم:

بعدها وقتی غم،سقف کوتاه دلت را خم کرد

بی گمان میفهمی پنج وارونه چه معنادارد.............

                                           .....:::داستان:::.....

 

پسر به دختر گفت: اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین

 نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجود تقدیمت کنم.دختر لبخندی

زد و گفت ممنونم...

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری

 به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت: میدونی

که من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو

فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی..شاید

من دیگه هیچ وقت زنده نباشم..آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود. با دکتر گفت چه اتفاقی

افتاده؟؟؟ دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.

شما باید استراحت کنید..در ضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه

رو برداشت. اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون

آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم. الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام. از

دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز

نمیذاری که قلبمو بهت بدم. پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..

امیدوارم عملت موفق آمیز باشه(عاشقتم تا بی نهایت)

" قلب "

دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو

به دختر داده بود..آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک

روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچ وقت حرفاشو

باور نکردم...

عشق..

غریبه بودى...


آشناشدى...


عادت شدى...


عشق شدى...


هستى شدى...


روزگارشدى...


خسته شدى...

 

بى وفاشدى...

 

دورشدى...


بیگانه شدى...


امافراموش نشدى...



حس تنهایی

رسیده اون لحظه ای که احساس میکنم

 تنهایی باهام سازگاره،خیلی تنهایی رو

 دوست دارم چون بهم دروغ نمیگه ریا

 کار نیست و باهام میمونه و خلاصه احساس

 عجیبی دارم.میخوام با تموم قدرتم تنهایی

 رو نگه دارم. *دوست دارم تنهایی*

همیشه همینطور است...

همیشه همینطور است....

یکی می ماند

تا روزها و گریه ها را حساب کند

یکی می رود

تا در قلبت بماند تا ابد....

اشک هایت را پشت پایش بریزی...

رسم رؤیاها همین است.....

که تنها بمانی با اندوه خویش

روزها و گریه ها را

به آسمان خالی ات سنجاق کنی

باید باور کنی که بر نمی گردد....

که بگویی چقدر شب ها سر بی شام گذاشته ای

تا بتوانی هر صبح

با یک شاخه گل ارزان 

            منتظرش بمانی......

 

کفش های قرمز...!!

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های

 قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست

 داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد " اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام

 چسب زخم هایت را بفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات میخرم "

دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز

 دست و پا و یا صورت ۱۰۰ نفر زخم شه تا... و بعد شانه هایش را بالا انداخت

 و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه... اصلا کفش نمیخوام.